سلام دوستان
با اجازه از به بعد اگر دوست داشتید به من سری بزنید متوانید به این آدرس تشریف بیاورید
خوشحال می شم از حضورتون در کلبه بامداد .
همیشه شاد و سربلند باشید .
من باهارم تو زمین
من زمینام تو درخت
من درختام تو باهار –
ناز انگشتای ِ بارون ِ تو باغام میکنه
میون ِ جنگلا تاقام میکنه .
تو بزرگی مث ِ شب .
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی
مث ِ شب .
خود ِ مهتابی تو اصلاً ، خود ِ مهتابی تو .
تازه ، وقتی بره مهتاب و
هنوز
شب ِ تنها
باید
راه ِ دوری رو بره تا دَم ِ دروازهی ِ روز –
مث ِ شب گود و بزرگی
مث ِ شب .
تازه ، روزم که بیاد
تو تمیزی
مث ِ شبنم
مث ِ صبح .
تو مث ِ مخمل ِ ابری
مث ِ بوی ِ علفی
مث ِ اون ململ ِ مه نازکی :
اون ململ ِ مه
که رو عطر ِ علفا ، مث ِ بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
میون موندن و رفتن
میون مرگ وحیات .
مث ِ برفایی تو .
تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه
مث ِ اون قلهی ِ مغرور ِ بلندی
که به ابرای ِ سیاهی و به بادای ِ بدی میخندی ...
من باهارم تو زمین
من زمینام تو درخت
من درختام تو باهار –
ناز انگشتای ِ بارون ِ تو باغام میکنه
میون ِ جنگلا تاقام میکنه .

می شد از عشق نوشت
از بهار ، سال ِ نو
آره چند ساعت دیگه سال نو میاد ، اما ....
به اطراف خودتون خوب نگاه کنید ، همین لحظه هستند کسانی ، کم هم نیستند ،
که اهمیتی نداره براشون چند ساعت دیگه سال ِ نو یا یک هفته پیش چه خبر بوده ... .
چرا بهار میاد ؟ میاد که همه چیز سبز بشه ؟ خوب سبز نشه ، چه اتفاقی می افته ؟
اصلا چرا بهار تو زمستون یا پاییز نمیاد ؟ من دیدم که بهار تو تابستون هم اومده ... .
نمی خوام تو این لحظات حالتون را بگیرم اما کمی فکر کنین ... .
عید و سال نو مبارک ِ ، قبول مبارک ِ اما به چه قیمتی ... .
لحظه سال تحویل خواب باشین ، چه اتفاقی می افته ؟ هیچی ...
هیچ اتفاقی در هیچ جای این عالم بزرگ نمی افته .
می بینید ؟ همه چیز اونطوری نیست که ما فکر می کنیم ، زندگی فراتر از این حرفاست ... .
حالا اگه تو لحظه سال تحویل ، سال تحویلش هم اصلا مهم نیست ، هر لحظه ای ،
یکی از اون آدما یا هر آدمی بخنده ، دمی دلشون شاد بشه ، فکر می کنین چه اتفاقی می افته ؟
هر چی بشه بهتر از بیدار بودن لحظه سال تحویل یا لباس نو یا هر چیز دیگه ای ِ ... .
آره حالا می شه از عشق گفت وگرنه تو جای گرم و نرم ، همه چیز مرتب ... ساده ترین کار از عشق گفتن ِ ، تبریک گفتن ِ ... .
من هم سال نو ، عید و بهار را تبریک نمی گم
اون لحظه ای را تبریک می گم که دلی را شاد کنیم ... .
پی نوشت دوم : تو این لحظات دل خیلی ها پیش امام رضاست ، یا امام رضا ... .
پی نوشت اول : بهترین ها و پاکترین ها ، عاشقانه ترین لحظات را برای بهترینم آرزومندم .
دیدن او یک نظر صد چو منش خون بهاست....
اونقدر دلم گرفته که هیچ بهاری و ابر بهاری ای کارساز نیست .....
.....
گفت "اشک رازی است " ، من چه بگویم .
تو بگو ، اشک رازی است ؟
این چه رازیست که هر صبح در طنین نور پنهان می ماند
می ماند
بین من و دنیا ، من و او ، من و تو ، اصلا بین کسی می ماند ؟
این چه رازیست که شب ها بر ملا می شود
برخیزید رازی آشکار شد
چه خیال خامی ، همه خوابند ...
اما تو بیداری ،بیدار .
من هم بیدارم؟
بلند شو ، با توام ....
بامدادی برآمد :
" و دلت کبوتر آشتی ست
در خون تپیده به بام تلخ
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی."
سفر
سفرهای مخملی ، به هر کجا که باشد
تو را می خوانند .
با ره توشه عشق و دوستی
به راه می افتی
و آخرین قدم
هرم آرامش .
در سفر
« نه
نومید مردم را
معادی مقدر نیست.
چاووشی یِ امید انگیزِ توست
بی گمان
که این قافله را به وطن می رساند .»
در سفر
« کفایت مکن ای فرمانِ«شدن»
مکرر شو
مکرر شو! »
آری در سفر .
در سفر .
ای مسافران آرامش
مرا نیز با خود ببرید
« به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا ، سرایم .»
- دست و زبان عاجز از گفتن و نوشتن آنچه باید ... « کاپشن ات را قبول می کنم ! »... جای گرم و خشک چه خوبه ، وقتی ... . دوست داشتن اینا حالا معنا پیدا می کنه وگرنه جای گرم و خشک با جای سرد و خیس چه فرق می کند ...
من غـلام قـمرم ، غـير قمـر هيچ مگـو
پيش من جز سخن شمع و شكرهيچ مگو
سـخن رنج مگـو ، جز سـخن گنـج مگو
ور از اين بي خبري ، رنج مبر ، هيچ مگو
دوش ديوانه شدم ، عشق مرا ديد وبگفت
آمـدم ، نعره مـزن ، جامه مدر ، هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگـر ميترسم
گفت آن چيز دگـر نيست دگر ، هيچ مگو
من بگوش توسخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبانكه بلي ، جزكه به سرهيچ مگو
گفتماينرويفرشته استعجبيابشر است
گفتاينغيرفرشته است و بشر ، هيچ مگو
گفتم اينچيستبگو، زير و زبر خواهم شد
گفت ميباش چنين زير و زبر ، هيـچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال
خيز ازاين خانه برون ، رخت ببر، هيچ مگو